میر حسین موسوی، فردوسی ستیزی و ضدیت با تاریخ ایرانِ پیش از اسلام (با سند)
فردوسی ستیزی امری نوظهور نیست. قدمت اش به زمان خود فردوسی و سرایش شاهنامه می رسد. فردوسی ستیزی عمدتا به علت اسلام گرایی و طرفداری از مفهوم «امت» در برابر مفهوم «ملت» است. البته باید گفت که دسته جدیدی از فردوسی ستیزان پا به عرصه گذشته اند که علت مخالف اشان با فردوسی ریشه در گرایش های تجزیه طلبانه دارد.
آنچه را تا اینجا نوشتم مقدمه فرض کنید تا برویم سر اصل مطلب. سخنانی از میر حسین موسوی که در این نوشته می آید همه از اینجا نقل می شود.
میر حسین موسوی: «استعمارگران میخواستند ملت ما را از هویت اسلامی خودش جدا کنند. این کار بهطور سازمانیافتهیی از کشور ما شروع شد و اثرات تخریبی بهجای گذاشت. البته تنها سیاست اسلامزدایی نبود که در کشور ما پیاده میشد، همیشه حسابگریهایی هم برای آن وجود داشت مثل ناسیونالیسم. زنده کردن استخوانهای پوسیده و ارزشهایی که بر پایه آنها نظام مملکت بهصورت جاودانه قلمداد میشد از مسایلی است که استعمارگران روی آن زحمت زیادی در کشور ما کشیدند.»
آقای موسوی منظور شما از «زنده کردن استخوانهای پوسیده» چیست؟ شما اسلام گرایان شیعه که بیش از همه در استخوان دوستی و زیارت استخوان تبحر دارید. این همه امامزاده، چاه جمکران، مرقد فلان امام و بارگاه فلان شیخ آیا همه برای زنده نگاه داشتن جلال و شوکت دین اسلام نیست؟ نفرت شما از «ناسیونالیسم» برای چیست؟ آیا جز این است که می دانید ناسیونالیسم بازار اسلام گرایی را کساد می کند؟
میر حسین موسوی: «کار بهجایی کشید که ما در عرصه فرهنگ و هنر یعنی در معماری می بایست از معماری دوران هخامنشی الگو میگرفتیم. ما برای اینکه بر این فاجعه فایق بیاییم شهید مطهری، شهید مفتح، شهید بهشتی، شهید باهنر و… را قربانی دادیم»
میر حسین معمار! الگو گرفتن از معماری دوران هخامنشی چه ایرادی دارد که شما را چنان برآشفته است که جمله اتان را با «کار بجایی رسید که …» شروع کرده اید؟ کجای الگو گرفتن از معماری دوران هخامنشی فاجعه است که آقایان مطهری، مفتح، بهشتی و باهنر میبایستی در راه دفع این فاجعه شهید شوند؟
میر حسین موسوی: «برگزاری هزارهی فردوسی در سال ۱۳۱۳ و پیراستن زبان فارسی از کلمات عربی که بر اساس ناسیونالیسم صورت میگرفت توطئهیی از سوی غربیها برای نابودی اسلام بود.»
میر حسین هنرمند! زبان فارسی و شاهنامه سند هویت ما ایرانیان است. فردوسی پژوهی و آگاهی تاریخی چگونه میتواند توطئه استعمارگران باشد! باور کنید که ملت بی هویت برای استعمارگران بسیار ارزشمند تر است. استعمارگران خوش تر دارند که ایرانیان درگیر نماز و روزه و غسل جنابت و قمه زنی برای امام حسین باشند. تبلیغ فردوسی که این همه از خوبی «خرد» گفته به چه کار استعمارگران می آید؟
در ضمن اینجا توضیح مختصری درباره هزاره فردوسی نوشته شده. آیا با استدلال شما بزرگانی چون: ادیبالسلطنهٔ سمیعی، اعتصامالملک، عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر، احمد بهمنیار، محمدتقی بهار، ابراهیم پورداود، محمدعلی تربیت، حکیمالملک، صادق رضازاده شفق، نصرالله فلسفی، عبدالعظیم قریب، احمد کسروی، مشیرالدوله پیرنیا، مجتبی مینوی، سعید نفیسی، وحید دستگردی، جلالالدین همایی و رشید یاسمی آلت دست استعمار گران شده بودند؟
میر حسین موسوی: «همان موقعی که در ایران با توسل به باستانشناسی، خرابههای تختجمشید از خاک بیرون کشیده میشد و تاریخی ساخته میشد تا ملت ما اجبارا به آن تاریخ افتخار کند، در حالیکه آن تاریخ کاملا بیگانهیی از اسلام بود، تاریخ پیش از اسلام و ارزشهای آن هزاران سال بود که مرده بود و به این ترتیب دوباره احیاء میگشت.»
آقای موسوی! این جمله شما از جهات مختلفی برای من ایجاد ایجاد سوال کرده است.
۱- گفته اید: «با توسل به باستانشناسی…» خرابههای تختجمشید از خاک بیرون کشیده میشد.
توسل به باستانشناسی چه ایرادی دارد؟ و یا احیانا توسل به باستان شناسی منافی کدام اخلاق یا ارزش انسانی است؟
برای شناختن پیشنینه یک کشور یا ملت آیا باید متوسل به قرآن و نهج البلاغه شد یا باستانشاسی؟
۲-گفته اید : «…تاریخی ساخته میشد تا ملت ما اجبارا به آن تاریخ افتخار کند»
برای من این جمله به معنی نفی تاریخ پیش از اسلام است. این جمله از جنس کارهایی است که آقای ناصر پورپیرار به عنوان تحقیق تاریخ تحویل مردم ایران می دهد.
آقای موسوی آیا تاریخی ساخته میشد یا تاریخی وجود داشته و کشف می شد؟
۳- گفته اید: «…در حالیکه آن تاریخ کاملا بیگانه ای از اسلام بود»
جناب موسوی، پژوهش در تاریخ ربطی به بیگانگی با اسلام یا همخوانی با اسلام ندارد. تاریخ پژوهی امری ایدولوژیک نیست. تاریخ یعنی آنچه در گذشته اتفاق افتاده و تاریخ پژوه کارش ثبت واقعی رویداد های گذشته است، فارغ از همخوانی یا ضدیت با اسلام یا هر دین دیگری!